

مجمع عمومي اوليا و مربيان انجمن اوليا و مربيان دبيرستان و هنرستان غيردولتي پژوهش همزمان با هفته پيوند در روز سه شنبه مورخه 19/7/90 ساعت 16 عصر در سالن دبستان حنانه ( كانون آينده سازان سابق ) برگزار گرديد در اين جلسه تعداد زيادي از اولياي دانش آموزان ، دبيران آموزشگاه و دانش آموزان حضور داشتند . مراسم رأس ساعت فوق با سرود نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران آغاز و بعد از تلاوت آياتي چند از كلام ا... مجيد توسط قاري محترم جناب آقاي ميريعقوب صادقي ، موسس و مدير آموزشگاه جناب آقاي دكتر ابراهيم محمدلو به ايراد سخنراني و گزارشي عملكرد آموزشگاه در سالتحصيلي 90-89 پرداخت .
و در ادامه اين جلسه از دبيراني كه در امتحانات نهائي پيش دانشگاهي و سوم نظري 100% قبولي احراز كرده بودند از جمله آقايان حسن مرادفام ، ايرج محبوبي و ميريعقوب صادقي با اهداي لو ح تقدير و سكه بهار آزادي قدرداني تقدير شد .
همچنين در اين مراسم از دانش آموزان ممتاز علمي و درسي ، فرهنگي و هنري نيز تقدير شد .
پايان جلسه با نام نويسي از كانديداها و معرفي آنان برگه هاي راي در بين اولياي دانش آموزان پخش و راي گيري بعمل آمد كه نتيجه بعد از اتمام جلسه از كليه شركت كنندگان پذيرائي هم به عمل آمد :
|
مشخصات كادر اداري و آموزشي عضو انجمن اوليا و مربيان آموزشگاه |
|||||
|
رديف |
نام و نام خانوادگي |
سمت |
مدرك |
آدرس |
تلفن |
|
1 |
ابراهيم محمدلو |
مدير |
دانشجوي دكترا |
بلوار15 خرداد كوي دانش پلاك 15 |
2445843 |
|
2 |
احمد اكبري |
معاون آموزشي |
ليسانس |
خ شهيد صمدزاده كوچه شهيد نواحي پ 31 |
2445686 |
|
3 |
مسلم قنبرزاده |
معاون پرورشي |
ليسانس |
بلوارحاجي حسينلو ك جواديه اول پ 31 |
2448883 |
|
4 |
بهروز شاهديفر |
نماينده دبيران |
ليسانس |
بلوارجانبازان ك پرورين اعتصامي پ66 |
2252298 |
مشخصات نمايندگاه منتخب اوليا به ترتيب بيشترين آراء ماخوذه
|
رديف |
نام و نام خانوادگي |
مدرك |
شغل |
تعدادراي |
آدرس و تلفن |
|
1 |
قربانعلي فرهنگي |
ليسانس |
فرهنگي |
22 |
خيابان كارگر كوچه ميثم 2 |
|
2 |
مريم قليزاده |
سيكل |
خانه دار |
22 |
خيابان شورا ك استادان منزل عباس نژادتلفن 2443588 |
|
3 |
علي علم قليلو |
فوق ديپلم |
نظامي |
21 |
بلوارمطهري روبروي تعاوني 4 بنبست سوم 2229495 |
|
4 |
رقيه مهدي خاني |
سيكل |
خانه دار |
18 |
45متري سيستاني زاده روبروي تاكسي تلفني سهند |
|
5 |
رحيم سعادت خواه |
ديپلم |
كارمند |
17 |
بولارغروبي خ مولوي ك مولوي |
باسمه تعالی
همزمان با فرا رسیدن خزان طبیعت نوبت به بهار علم ودانش می رسد. مهر سرآغاز خیزشی تازه در کالبد جامعه است تا با دمیدن روح عاطفه، اندیشه و ادب بر لطافت آن بیافزاید.اما بنظر می رسد مدتی است نزدیک شدن به بازگشائی مدارس در روزهای پایانی شهریور آن دلچسبی سالهای گذشته را ندارد. نمی دانم تا چه حد دیگر خوانندگان محترم نشریه با من موافقند اما من می خواهم از احساس خود بگویم. فکر می کنم به عنوان فردی که تمام عمر و جوانی خود را وقف تعلیم و تربیت نموده و و در این راه از بسیاری از لذائذ مادی دیگر مشاغل گذر کرده تا طعم ماندگار تبادل فکر و اندیشه را در محیط کلاس و مدرسه بچشد و از قد کشیدن و سرافرازی جوانان برومند احساس مفید بودن کند، بتوان این برداشت را پذیرفت.
تمام آن سالها را به شفافی تصاویر آئینه در مخیله ام بارها به تماشا نشسته ام. دوازه سال تحصیل در مدرسه و سی سال خدمت در مدرسه سرمایه گرانقدری است که پایانی را بر آن تصور نمی کنم. وقتی وارد نیمه دوم شهریور می شدیم روزها و ساعات چرخش عجیبی داشت. بی صبرانه آنها را می شمردم. اشتیاق وصل به رودخانه زلال معنویت و عاطفه ای که در بستر مدارس جاری بود. هر دو حالت لذت غیر قابل وصفی داشت. چه زمانی که قرار بود تحت تعلیم مربی تن و روان به جریان در حال تکامل علم و ادب بسپارم یا زمانی که تمام داشته هایم را در طبق اخلاص قرار داده و در جهت پویائی فکر و اندیشه آینده سازان این مرز و بوم نمایم.
به نظر می رسد که مدتی است مدارس ما آن تازگی معنوی خود را از دست داده اند. در آستانه مهرگان دیگر هیاهوی همیشگی برای استقبال از بهار دانش و معرفت به چشم نمی خورد. دانش آموزان و دانشجویان دیگر همچون سالهای گذشته خانواده های خود را برای تمهید مقدمات آغاز سالتحصیلی تحت فشار قرار نمی دهند. مدیران ما از آماده سازی مدارس صرفاً به رنگ آمیزی کلاسها بسنده می کنند. و دست اندرکاران آموزش و پرورش فقط و فقط بلدند بسازند و بریزند و دوباره طرحی نو و تکرار آزمایش و خطائی که جزء اتلاف منابع هنگفت انسانی و مادی عایدی ندارد.
چه بر سر مدارس ما و دانش آموزان ما آمده است؟ ما و ماهای دیگر تا چه اندازه در بی روح شدن وماشینی عمل کردن دستگاه تعلیم و تربیت مقصریم. چرا این دستگاه انسان ساز دیگر انسان الهی تولید نمی کند؟ تا کی بر اساس آزمایش و خطا خواهیم ساخت و به هم خواهیم ریخت؟ آیا دستگاه تعلیم و تربیت ما مشکل ساختاری دارد؟ آیا مشکل در نیروهای انسانی آن است؟ روشهای تربیتی و تعلیمی مان تا چه حد به روز و کارآمد است؟ واقعاً در منابع مادی مشکل داریم؟ اقتصاد آموزش و پرورش ما تا چه حد بهره وری دارد؟
این سئوالات و هزاران سئوال دیگر ذهن هر انسان علاقمند به سرنوشت کشورو دستگاه تعلیم و تربیت را جولانگاه خود قرار داده است. نکته اساسی این است که جریان تعلیم و تربیت یک حرکت بی وقفه است. چه بخواهیم و چه نخواهیم در بستر زمان این جریان حرکت خود را ادامه خواهد داد. چه ساختارهایمان جوابگوی این روند باشد یا نباشد جریان آموزش و پرورش به شکل رسمی و غیر رسمی راهی را از میان موانع خواهد گشود و پیش خواهد رفت. بستر نامناسب به اضافه پسماندهای تربیتی خانواده ها در کنار اوضاع فرهنگی فراسیستمی نا مناسب ماهیت زلال دانش و عاطفه را آلوده خواهند ساخت.
برخی اشتباهات وجود دارد که به لحاظ تأثیر حیاتی شان در سرنوشت یک قوم وملت قابل بخشش نیستند. به نظر می رسد برخی تغییرات در قوانین، ساختارها، روشها، محتوای کتب درسی، برنامه های آموزشی، آیین نامه های اجرائی و تخصیص منابع از پشتوانه تحقیقی و پژوهشی کافی برخوردار نیستند. دراینکه تغییرات جزء لاینفک حیات بشری در دنیای معاصر در حال تکامل است، شکی نیست. مع الأسف نداشتن یک تصویر مشخص از آنچه می خواهیم انجام دهیم و نداشتن یک آدرس معین از مقصدی که می خواهیم برسیم هزینه های هنگفت مادی و معنوی بر ما تحمیل می کند. ما که زمانی با شعار زمزمه محبت می خواستیم طفلان گریز پای را جمعه نیز به مکتب آوریم اینک ناچاریم پنجشنبه را هم تعطیل کنیم تا همه از ما راضی باشند. اسلاف ما دود چراغ می خوردند و قرنها بر اریکه استادی دانش و معرفت دنیا حکمرانی می کردند اینک نوادگانشان را چه شده است که غذای پاستوریزه و بهداشتی می خورند اما هیچ نشانی از آن گذشته گهربار در رتبه بندیهای جهان علم ندارند.
در رتبه بندی جهانی دانشگاههای کشور ما هیچ سهمی در بین 400 دانشگاه اول دنیا نداریم. از این حیث بر اساس مقیاس رتبه بندی موسسه رده بندی سایماگوSRI وابسته به مرکز اسناد علمیElsevierدر سال 2010 میلادی بهترین دانشگاه ایران «دانشگاه تهران» با رتبه 474 و «دانشگاه صنعتی شریف» با رتبه 546 قرار گرفته است.
زمانی که از این همه کتاب و منبع معتبر و انواع و اقسام کتب کمک درسی خبری نبود و موسسات تجاری –آموزشی هنوز متولد نشده بودند و این همه هزینه نمی شد تیم های المپیادی ما رتبه های سه گانه اول تا سوم را تصاحب می کردند.
یکی از موفق ترین عملکردهای تیمی ایران در سال 1376 رقم خورد. در آن سال تیم ایران با کسب 5 مدال طلا و یک مدال نقره رتبه سوم جهان را از آن خود کرد.در حالی که در سال 89، تیم ایران با شرکت 6 نفر از دانش آموزان خود توانست 4 مدال نقره و 2 برنز را کسب کند ولی به دلیل عدم اعلام سایر کشورها، امکان رتبه بندی وجود نداشت.
تیم فیزیک ایران در سال 84، با کسب 2 طلا و 1 نقره و 2 برنز، مقام ششم را کسب کرد. در سال بعد (85)، طلاها به 1 مدال کاهش و نقره هابه 4 مدال افزایش یافت و تیم به دو پله پایین تر (هشتم) نزول کرد. در سال بعد، تقریبا همان رتبه تکرار شد. (هفتم شدیم) ولی در سال 87، تیم فیزیک ایران تنها 5 مدال برنز آورد و در جهان، بیست و هفتم شد. سال 88 نیز با وجود 3 نفره و 1 برنز و دیپلم افتخار، رتبه ای برای تیم در نظر گرفته نشد.همچنین تیم المپیاد فیزیک ایران در مسابقات 2011 هلند با کسب 5 مدال نقره توانست جایگاه یازدهم چهل و دومین المپیاد جهانی فیزیک را به دست آورد.راستی بر سر این تیم چه آمده است؟
تیم المپیاد شیمی ایران در سال 2011با کسب دو مدال طلا، یک مدال نقره و یک مدال برنز، به مقام چهارم مسابقات جهانی آنکارا دست یافت.این در حالی است که تیم المپیاد شیمی در دوره های گذشته نتایج بسیار درخشانی کسب کرده اند از جمله در هر دو رده بندی فردی و تیمی در مسابقات بین المللی شیمی نتایج درخشانی در کارنامه خود دارد. از این نتایج می توان به کسب رتبه اول تیمی در المپیادهای جهانی در سال های ۱۹۹۵در چینو ۱۹۹۶در روسیه، رتبه دوم تیمی در سال های ۲۰۰۱در هندو ۲۰۰۳در یونان، رتبه سوم تیمی در سال های ۱۹۹۷در کانادا، ۱۹۹۹در تایلندو ۲۰۰۵در تایوان، نفر اول جهان در سال ۱۹۹۵و نفر سوم جهان در سال های ۱۹۹۵-۱۹۹۷اشاره کرد.وضعیت در بقیه تیم ها هم با اندکی تفاوت مشابه وضعیت مذکور است.
نکته غیر قابل انکار این است که در پیدایش وضعیت دشوار پیش آمده در حوزه تعلیم و تربیت همه نهادها و دستگاههای رسمی و غیر رسمی مسئولند. ولیکن آموزش و پرورش به عنوان نهاد رسمی متولی تعلیم و تربیت بیش از دیگران در مظان پرسش است. برخی تصمیمات در ساختار آموزش و پرورش به سرعت باطل می شوند. برخی از این تصمیمات در گامهای نخستین اجرا از ناحیه منابع انسانی آموزش و پرورش با مقاومت مواجه می شود. اینها همه نشان می دهد که ستادهای تصمیم ساز و تصمیم گیر دچار نوعی بیگانگی از جریان رسمی و غیر رسمی آموزش و پرورش شده اند. نکته بسیار ارزشمندی در میان معلمان مصطلح است. این نکته تا حدودی نظام ارشدیت را تأکید و تأیید می کند. برخی معلمان معتقدند برای انتخاب معلم باید بهترین تحصیلکردگان را استخدام کرد. برای انتخاب مدیر یک مدرسه باید به سراغ معلمان موفق رفت. در انتخاب مدیران کل آموزش و پرورش هم از حیث تحصیلات و هم از حیث تجارب دارندگان بالاترین حد نصاب را در نظر گرفت و قس علی هذا.
سال تحصیلی 1391- 1390 در حالی آغاز می شود که در برنامه آموزشی مدارس در روزهای واپسین تعطیلات بنابر مصوبه شورایعالی آموزش و پرورش کشور تغییرات عمده ای ایجاد شده است. کاهش در ساعات درسی و به تبع آن کاهش یک روز از فعالیت مدارس و در نتیجه به هم ریختن همه آنچه که در قالب سازماندهی دبیران انجام گرفته بود و برنامه هفتگی که در مدارس نوشته شده بود. تغییرات عمده ای که در کتب درسی انجام گرفته و محتوای جدیدی که هنوز در اختیار دبیران قرار نگرفته است. تغییرات عمده ای که در پذیرش داوطلبان دانشگاهها با توافق آموزش و پرورش و سازمان سنجش انجام گرفته و به شکل شفاف برای دانش آموزان سال آخر یا پشت کنکوری اطلاع رسانی نشده است. فقدان یک برنامه جامع تربیتی و نیروی انسانی ورزیده ای که بتواند جوانان کشور را برای رویائی با تحولات شگرف علمی و فرهنگی دنیا مواجه سازد از نگرانی های اساسی دلسوزان آموزش و پرورش می باشد.
برگ های زرین مدیریت
« در آستانه آغاز سالتحصیلی 1391- 1390 بی مناسبت ندیدم یکی از خاطرات به یاد ماندنی سی سال خدمتم را در مدارس به شرح ذیل در اختیار مراجعه کنندگان محترم سایت قرار دهم. امیدوارم خوششان آید.»
بنا بر تصمیم وزارت آموزش و پرورش و بعد از تحقیق و بررسی و جمعبندی از نقاط و ضعف نظام آموزشی متوسطه کشور مقرر گردید از سالتحصیلی 72-71 با ظرفیت 10% از کل دانش آموزان ورودی آموزش متوسطه تحت پوشش نظام جدید آموزش متوسطه قرار گیرند . در استان آذربایجانغربی شهرستان خوی به لحاظ استعداد خوبی که در کادر اداری و آموزشی داشت و بدلیل امکانات موجود مساعد در این امر پیشتاز شد . دبیرستان امام خمینی(ره) شهرستان خوی به لحاظ قابلیت هائی که داشت در کنار دبیرستان شهید مطهری 2 واحد آموزشی بودند که برای جذب پسران فارغ التحصیل دوره راهنمائی به آموزش و متوسطه نظام جدید در نظر گرفته شده بودند .
در سالتحصیلی 72-71 تعداد 350 نفر از دانش آموزان سال اول بعد از شرکت در آزمون ورودی در 10 کلاس سازماندهی شدند و تحصیلشان را در این دبیرستان آغاز کردند . لبتدا اینجانب هر چند به عنوان مشاور در کنار دانش آموزان مشغول انجام وظیفه بودم ولیکن بدلیل عشق و افربه کارم ، از آنجائیکه مدیر آموزشگاه مرحوم میرفرج عیوضی بدلیل پیگیری امور معالجه بیماری شان غالباً وضعیت مساعدی نداشتند ،تقریباً غالب امور را بر عهده داشتم . بعد از پایان امتحانات نیمسال اول برنامه نیمسال دوم را تنظیم و بعد از ارائه واحد نیمسال جدید را آغاز کردیم . در روزهای نخست نیمسال دوم متوجه شدم که تعداد معدودی از دانش آموزان به طور مستمر غیبت دارند . استمرار عدم حضور این تعداد و پیگیری هایی که توسط معاونت انجام می گرفت بی نتیجه بود . این موضوع سبب شد خود دست به کار شوم . آدرس پنج نفر از دانش آموزانی که به نظر می رسید برای ادامه تحصیل دچار مشکل شده اند را از مسئول دفتر دبیرخانه گرفتم . از آقای محمد قربانعلیزاده که مربی پرورشی مدرسه بود کمک گرفتم . مقرر شد بعد از پایان وقت مدرسه بر اساس آدرسی که در اختیار داشتیم به در منزل دانش آموزان مذکور برویم . از پنج دانش آموز ترک تحصیل کرده 4 نفر را یافتیم . 3 نفر از آنان را به مدرسه برگرداندیم . از این میان وضعیت معیشتی و فرهنگی خانواده یکی از آنان و آنچه بعد از مراجعت به تحصیل اتفاق افتاد حائز اهمیت فوق العاده و در بردارنده نکات قابل توجه می باشد .
یکی از این دانش آموزان « ب . ک » نام داشت . در منطقه خیابان کارگر سکونت داشتند . به همراه آقای قربانعلیزاده به منزل نامبرده رفتیم . بعد از نواختن زنگ در منزل منتظر ماندیم . بعد از دقایقی پیرمرد نحیف و رنجوری در را باز کرد . بعد از سلام و علیک و احول پرسی خود را معرفی کردیم . موضوع مزاحمت مان را با ایشان در میان گذاشتیم . ابتدا به جد مخالفت کرد و اظهار داشت : « ب نان آور خانه ماست و من نه تنها هزینه تحصیل او را نمی توانم تأمین کنم بلکه برای اداره امور خانواده به او نیاز مندم . »
از پدر خواستیم که اجازه دهد دقایقی تا پسرشان نیز دیدار و مصاحبه ای داشته باشیم .اجازه داد . دانش آموز ب وقتی به جلو در آمد بسیار ما را متأثر ساخت . قیافه ژولیده ای داشت معلوم بود در طول مدتی که از مدرسه محروم شده به شدت کار کرده است . کارشاق یک نوجوان در پشت دار قالی آنهم در شرایط بد بهداشتی و با تغذیه بسیار ناکافی دست به دست هم داده وضعیت روحی و جسمانی نا مطلوبی را در او به وجود آورده بود . اساساً فقر مادی در اکثر مواقع با فقر فرهنگی ، ناهنجاریهای اجتماعی ، نابسامانی اخلاقی و مشکلات عدیده بهداشتی و تغذیه همراه می گردد . دقایقی با دانش آموز ب صحبت کردیم . از احوال و مشکلات جویا شدیم . متوجه شدیم که او هنوز علاقمند تحصیل است ولیکن فقرمالی و مادی خانواده و در خواست پدر مانع از حضورش شد در مدرسه گردیده است .
با اصرار فراوان از پدرش برگشت او را به مدرسه خواستار شدیم . به اول قول دادیم که هزینه تحصیل و ایاب و ذهاب و خوراک فرزندش را ما و مدرسه تأمین خواهیم کرد . استدلال ، اصرار و وعده های ما نتیجه داد . پدر دانش آموز ب رضایت داد علیرغم میل باطنی اش فرزندش به مدرسه برگردد . بسیار خوشحال شدیم . از روز بعد دانش آموز ب ک به جمع دانش آموزان مدرسه اضافه شد . من و آقای قربانعلیزاده مراقبت ویژه ای را برای او در نظر گرفتیم .با عنایت حق تعالی سالتحصیلی به پایان رسید و دانش اموز مذکور با کامیابی سال اول را پشت سر گذاشت . نامبرده برای ادامه تحصیل شاخه فنی و حرفه ای را برگزید . این کار مراقبت را برای ما سخت می کرد . اما با توجه به علاقه مندی او،به تصمیم او رضایت دادیم. فلذا با بیم و امید او را برای تحصیل در شاخه فنی هدایت کردیم . در تماس تلفنی با رئیس هنرستان شهید رجائی در مورد سرگذشت تحصیلی و مشکلات دانش آموز ب . ک مفصلاً صحبت کردم و تقاضای عنایت ویژه نمودم . در طول دوران مدرسه پیگیر جریان تحصیل ایشان بودم . خبرهای خوشی می شنیدم . مطلع شدم با معدل بالای 18 در بین دانش آموزان هنرستان به عنوان ممتاز شناخته شده است . این خبر از بهترین اخباری بود که در طول دوره مدیریت آموزشی ام دریافت می کردم .
بعد از اینکه ابتدای سالتحصیلی 87-86 از مدیریت دبیرستان امام خمینی (ره) کنار رفتم جهت برقراری ارتباط با دانش آموزان و ادامه فعالیت های آموزشی ام اقدام به راه اندازی آموزشگاه علمی آزاد نمودم . در این دوره مطلع شدم که دانش آموز ب فارغ التحصیل شده و مدتی است دنبال کار می گردد . کسی را دنبالش فرستادم و در ملاقات حضوری ضمن جویا شدن از احوالش از او خواستم چنانچه بخواهد به عنوان منشی می تواند در آموزشگاه کار کند . پذیرفت و مدتی با هم کار کردیم . خوشبختانه در این مدت از یک آزمون تحصیلی و شغلی پذیرفته شد و بنابر صلاحدید من و خانواده اش برای ادامه تحصیل و کسب درآمد از شغلی که حاصل می شد به شیراز رفت . اینک که قریب 13 سال از آن موقع می گذرد نامبرده در کنار تحصیلات عالی در یک رشته مهندسی به یک زندگی مستقل و برخوردار از عزت دست یافته و تشکیل خانواده داده است . و من فکر می کنم خداوند متعال اجر کار ما را نیز در این دنیا با دعای خیر ایشان و خانواده محترمشان در قالب عزت و کامیابی در امور شغلی و مدیریتی عطا فرموده است .
باسمه تعالی
« ظرفیت ها و شخصیت ها »
آیا تا به حال به این نکته فکر کرده اید که چرا انسانها به محرک های مشابه عکس العمل های متفاوتی نشان می دهند ؟ چرا برخی از آنها دارای ثبات شخصیتی هستند و برخی نوسانات فراوانی در رفتارشان نشان می دهند ؟ راستی رمز و راز این همه تفاوت و گوناگونی در بین ظرفیتهاو شخصیتهای انسانها چیست ؟ اشتباه نکنید در این مقال قصد بحث روانشناسی شخصیت از دیدگاه علمی را ندارم . موضوع تفاوتهای فردی بین افراد را نیز نمی خواهم مورد تحلیل قرار دهم . و اینکه هر انسان در ضمن داشتن تفاوت با دیگران حتی با نزدیک ترین آنها یعنی دوقلوی همسان چرا در درون خود نیز عوالم گوناگون دارد . و در برخی ویژگیهای جسمانی یا روانی دارای مراتب و درجات مختلف است نیز موضوع بحث نیست .
در این نوشتار از منظر افکار عمومی به موضوع ثبات یا ترلزل شخصیت ها می پردازم . امروزه مردم هوشیارانه دگرگونی افراد بالاخص صاحبان مناصب را قبل از انتصاب و انتخاب با دوره بعد از آن را سریع درک می کنند و به قضاوت می نشینند . این هوشیاری در مردم تیز بین ایران اسلامی نیز بیش از هر ملتی خود را نشان می دهد. چرا که استعداد ذاتی این ملت در طول سی سال بعد از انقلاب با آزمونهای مختلف حسابی ورزیده شده و به ظرفیتهای واقعی خود دست پیدا کرده است . نمی خواهم موضوع مقاله بیشتر صبغه سیاسی پیدا کند . در واقع جهت گیری عمده این مقاله باز خوانی برخی از واقعیتهای اجتماعی است که علیرغم آثار زیانبار آن در برخی از دوره ها همچنان در لابلای ارکان نظام سیاسی و اجتماعی کشور نمود پیدا کرده است . در بین عامه مردم مثلی است که می گوید « اگر می خواهی به جوهر واقعی یک فرد دست یابی به او ثروت یا قدرتی عطا کن » از بعد اعتقادی نیز این مثل عامیانه دارای مبنا است . در تعالیم اخلاقی اسلام نیز این حقیقت بیان شده است که زینت های دنیوی از جمله ثروت ، قدرت ، اولاد ، مکنت و حتی علم نوعی آزمون و ابتلا برای دستیابی انسانها به جوهر واقعی خودشان است . بر اساس این معلومات حضرت حق نیز سخت ترین آزمونها را برای دارندگان هر یک از این دارایهای مادی طراحی می کند . طبیعی است که احراز یا اکتساب هریک از دارائی هایی که ذکر شد روش خاص خود را دارد . و مانیز قصد نداریم به مانند موضوع انشای قدیمی: علم بهتر است یا ثروت ، به طرح مباحث اخلاقی در این زمینه بپردازیم . قطعا تحلیل بسیاری از واقعیتهای موجود در عرصه سیاست و رفتار و منش فعالان سیاسی نیاز مند مجال دیگر و فضای متفاوت است .
به نظر شما رابطه بین هریک از آنچه گفته شد یعنی : علم ، ثروت ، قدرت ، و ... با انسان چه می تواند باشد ؟ آیا این رابطه ، رابطه ظرف و مظروف است . یا این رابطه از نوعی پارادوکس برخوردار است ؟ یعنی می تواند رابط بین دو رفیق باشد یا دو رقیب. حقیقت موجود در بین رفتارهای شخصیت های سیاسی نشانگر این است که می تواند برای هر یک از این روابط مصادیق متعدد پیدا کرد .
اگر بخواهیم به موضوع قدرت اشاره ای داشته باشیم مثالهای ملموس فراوانی در جامعه می توان یافت بررسی رابطه شخصیت مسئولین با جایگاه مسئولیت آنان بحث بسیار ظریفی است که با کالبد شکافی برخی از حقایق این حوزه می توان از بروز معضلات و بحرانهای فراوان سیاسی و اجتماعی جلوگیری کرد .
برخی از انسانها دارای شخصیت متعادل وارسته ای هستند که قرار گرفتن آنان در یک منصب سیاسی و نشستن او بر کرسی قدرت تغییر چندانی در رفتارشان ایجاد نمی کند . هر چند از دیدگاه مردم ممکن است برخی تغیرات قابل ارزیابی باشد ولیکن این تغییرات به لحاظ ملزومات اداری و سیاسی برخی از جایگاه هاست نه تغییرات در رفتار صاحبان منصب که مبتنی بر تغییرات شخصیتی باشد . از این میان این گروه مثالهایی می توان یافت که از شخصیت ، اعتبار و منزلت خود در جهت ارتقای سطح سیاسی و اجتماعی منصب سرمایه گذاری می کنند .
به عبارت دیگر این افراد به نوعی منصب و جایگاه سیاسی را مدیون شخصیت و اعتبار فردی خود می کنند . این گونه صاحبان منصب به هنگام لزوم به خود اجازه نمی دهند از جایگاه قانونی و شأن آن در مسائل شخصی هزینه کنند . طبیعی است بعد از تغییرات جایگاه و مسئولیت سیاسی و یا کاهش قدرت اجرائی اینگونه افراد به راحتی در فضای تمکین یافته و بلوغ شخصیتی خود را مبتنی بر توانمندیهای خود برای برنامه ریزیهای شغلی جدید به عنوان موتور محرکه به کار می گیرند . قضاوت با خود خوانندگان محترم است که در عالم واقع تا چه میزان بتوانند به مصادیق عینی این گونه شخصیت ها پی ببرند .
ابراهیم محمدلو – کارشناس ارشد مدیریت